شوپ بلاگ

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان هاي ميسترس
 
داستان میسترس سحر2 | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب هستی
https://bardemistresshasti.wordpress.com/…/داستان-میسترس-سحر2/
Translate this page
Mar 16, 2008 – خوب میسترس هستی افتخار ویرایش و دادن و اینم قسمت دوم داستان! … تو سوراخ خودمم رفتم خوابيدم و تخت و قفل كردم تا نتونه تكون بخوره و صورتش و تكون بده دقيقا نوك دماقش توي سوراخ كونم بود و صورت و لب و چشم و اينا پرس شده بود به بالشتك هاي باسنم و خوابيدم با نفس هاي اون قلقلكم مي امد ولي عادت كردم و خوابيدم .
داستان (میسترس نرگس) | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب هستی
https://bardemistresshasti.wordpress.com/…/داستان-میسترس-نرگس…
Translate this page
Mar 2, 2008 – اینم یکی دیگه از داستان ها سلام. … من خودم 19 سالم هست و حس اسلیو بودن و دارم و از بچگی دوشت داشتم برده ی خانم ها باشم و بهشون خدمت کنم اما هیچ کس ارباب من نمیشد و کلا تو ایران میسترس … منم رفتم لباس های خانم و اویزون کردم و لخت شدم و طناب ورداشتم و رفتم و گفت مگه وارد نیستی کدام سگی جلو اربابش وایمیسه؟
داستان WoMaN Over MaN | عشق قدرت، شوق خدمت (بانوان سلطه گر)
https://bardemistress3.wordpress.com/…/داستان-woman-over-man/
Translate this page
Dec 26, 2010 – حدود 10 سال پیش بود. من هنوز یه پسر بچه بودمو تو سن و سال دبیرستان. تو تبو تاب کنکور و هنوز اونقدرا چیزی از زندگی نمی فهمیدم. هر از چند گاهی برام خواستگار میومدو مامانم بدون استثنا همشونو رد میکرد. میگفت پسرم باید بره دانشگاه تحصیلات داشته باشه. منم راستش دوست داشتم برم دانشگاه…
داستان اسارت (قسمت ششم) | تحقير
https://tahgheer.wordpress.com/2012/01/…/داستان-اسارت-قسمت-ش…
Translate this page
Jan 30, 2012 – خانوم بند بلندی که از قلاده نسترن آویزان بود را میکشید…نسترن میلرزید و آرام قدم بر میداشت…آب دهانش از سوراخهایی که بر روی توپی که در دهانش تعبیه شده بود بیرون میریخت…خانوم ناگهان ایستاد…افسار نسترن را به دست خانم اردلان داد و گفت: – یه کم بچرخونش…ميخوام راه بره…تا من اینا رو باز کنم…… خانم اردلان …
lena on Instagram: “قسمت هشتم;دیگه جورابمو شستم و اومدم بیرون هم خالی …
https://www.instagram.com/p/BSx63gwFaEc/ – Translate this page
Apr 12, 2017 – 221 Likes, 20 Comments – lena (@daastan_slave) on Instagram: “قسمت هشتم;دیگه جورابمو شستم و اومدم بیرون هم خالی ناراحت بودم ازینکه چرا واقعا خالمینا میخوان من…”

 







NS