شوپ بلاگ

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


خاطران اسپنکي عمه سهيلا
 
داستان و مقالات آموزشی درباره اسپنکینگ – صفحه 2 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_8778_2.html
Translate this page
(توضیح نویسنده : قبل از اینکه این داستان را تو این تاپیک منتشر کنم لازم دونستم یک توضیح مختصر بدم، این داستان اولین داستان من درباره ی اسپنکینگه و قبلاً با عنوان اسپنک «خاله» سهیلا منتشر شده بود اما چون خیلی در فضای اینترنت به صورت گسترده منتشر نشد و یک داستان جدید نسبتاً پر استقبال با عنوان تنبیه خاله …
اسپنک عمه سهيلا | دانلود… – اهنگ شيرين عبدالوهاب مسلسل حياه
learningeasy.pakdelbox.ir/اسپنک-عمه-سهيلا/
Translate this page
كوچولو – مامان امروز بابا با خاله سهیلا اومدن خونه و رفتن تو اتاق خواب و در و از روی خودشون قفل كردن و…. مامان-خیلی خوب عزیزم هیچی دیگه نمیخواد بگی، امشب سر میز شام وقتی … 3 . اسپنک عمه سهيلا | مجله دانلودلی اسپنک عمه سهيلا. 1 . خاطرات اسپنک ملينا – دوری داستان تنبیه اسپنک ملینا,doctoronic.ir/اسپنک-عمه-سهيلا-2/خاطرات تنبیه …
خاطرات تنبیه بدنی: خاطره ششم- اولین تنبیه بدنی از دست شوهر خاله
https://tanbihmahtab.blogspot.com/2015/05/blog-post_28.html
Translate this page
May 28, 2015 – در طول دوران بعد از دبستان و در 3 سال مقطع راهنمائی، قانون جدیدی توسط خاله و مادرم وضع شد. قانونی که می گفت اگه نمره هات 17 و پائین تر باشه، بخاطر هر نمره کمتر از بیست، 2 ضربه کمربند می خوره روی هر طرف باسنت! یعنی اگه درسی رو نمره 17 می گرفتیم، 6 ضربه روی هر طرف نواخته می شد. این برای من خیلی وحشتناک …
اسپنک عمه سهيلا | کورس
mycourse.ir/اسپنک-عمه-سهيلا/
Translate this page
منگفقط بچه هامو يا بچه هاي خواهرم رو فلک ميکنم بيشتر از 50 ضربه هم نميزنم چون دوتا پسر هاي من با دوتا دختر هاي اون هر 4 تاشون 9 سالشونه. علي14 ۱۳۹۳/۰۶/۰۳ – ۲۲:۵۳. 62 9. پاسخ. مهرناز خانم،پس اگه … خاطرات تنبیه بدنی: خاطره ششم- اولین تنبیه بدنی از دست شوهر خاله https://tanbihmahtab.blogspot.com/2015/05/blog-post_28.html
اولين تنبيه جدي من توسط مامان و بابا.. | رنگ زندگی
https://rangezendegi.persianblog.ir/4QR3XroKrdHJJLNGvZWb-اول…
Translate this page
Feb 2, 2008 – ديشب من داشتم با لگوها و مكعبهاي رنگيم بازي ميكردم كه يكدفعه شروع كردم به پرت كردن و با هر پرتاب هم اعلام ميكردم پرت!!اولش مامان و بابا چيزي نگفتن چون اشكالي ايجاد نميكرد اما كم كم كه كار داشت به جاهاي خطرناك ميكشيد و من مكعبها رو به شيشه بوفه و صفحه تلويزيون پرت كردم بابا گفت هيراد اين كار خوبي نيست …

 







NS